تبليغاتX
.length;i+=2) { if (BlogComments[i]==lngPostid) intCount=BlogComments[i+1] ; } } catch( e) { } بیا لبخند بزنیم بدون هیچ انتظاری از دنیا
بیا لبخند بزنیم بدون هیچ انتظاری از دنیا

فرق است بین دوست داشتن و داشتن دوست.دوست داشتن لحظه ایست ولی داشتن دوست استمرار لحظه های دوست داشتن

بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم برایت تنگ شده...

فکر نکن بی وفا هستم،دلم از سنگ نشده...

اعتراف می کنم اینک در حسرتدروزهای شیرین با تو بودنم

باور می کنم اینک با توام

کاش می شد دوباره بیایی و یک لحظه دستهایم را بگیری

کاش می شد دوباره بیایی و لحظه ای مرا ببینی

تا دوباره به چشمهایت خیره شوم تا بر همه غم و غصه های

بی تو بودن چیره شوم...

کاش می شد دوباره بیایی و لحظه ای نگاهت کنم، با چشمهایم نازت کنم

در حسرت چشمهایت هستم،چشم هایی که همیشه با دیدنش

دنیایم عاشقانه میشد

بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم هوایت را کرده در حسرت گرمی

دست هایت،تا کی باید خیره شوم به عکسهایت، هنوز هم

عاشقم، عاشق آن بهانه هایت...

می خواستم با تنهایی کنار بیایم، دلم با تنهایی کنار نیامد

می خواستم دلم را راضی کنم، یاد تو باز هم به سراغم آمد،

می خواستم از این دنیا دل بکنم،دلم با من راه نیامد...

بگذار اعتراف کنم دلم در چه حالیست،بدجور از نبودنت شاکیست

هر جا هستی برگرد که اصلا حالم خوب نیست...

نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1390ساعت 21:51 توسط مندیر| |

دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:

او یقینا پی معشوق خودش می آید

پسرک مانده ولی روی لبش زمزمه بود

مطمئنا که پشیمان شده بر می گردد.

عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز

نوشته شده در جمعه دوم دی 1390ساعت 17:19 توسط مندیر| |

در انتظار خوابم و صد افسوس

خوابم به چشم باز نمی آید

اندوهگین و غمزده می گویم

شاید ز روی ناز نمی آید

چون سایه گشته خواب و نمی افتد

در دامهای روشن چشمانم

می خواند آن نهفته نامعلوم

در ضربه های نبض پریشانم

مغروق این جوانی معصومم

مغروق لحظه های فراموشی

مغروق این سلام نوازشبار

در بوسه و نگاه و هم آغوشی

می خواهمش در این شب تنهایی

با دیدگان گمشده در دیدار

با درد، درد ساکت زیبایی

سرشار ، از تمامی خود سرشار

می خواهمش که بفرشدم بر خویش

بر خویش بفشرد من شیدا را

بر هستیم بپیچد، پیچد سخت

آن بازوان گرم و توانا را

در لابلای گردن و موهایم

گردش کند نسیم نفسهایش

نوشد ،بنوشد که بپیوندم

با رود تلخ خویش به دریایش

وحشی و داغ و پر عطش و لرزان

چون شعله های سرکش بازیگر

درگیرم ،به همهمه در گیرد

خاکسترم بماند در بستر

در آسمان روشن چشمانش

بینم ستاره های تمنا را

در بوسه های پر شررش جویم

لذات آتشین هوسها را

می خواهمش دریغا، می خواهم

می خواهمش به تیره، به تنهایی

می خواهمش به گریه، به بی تابی

می خواهمش به صبر،شکیبایی

لب تشنه می دود نگهم هر دم

در حفره های شب ، شب بی پایان

او،آن پرنده،شاید می گرید

بر بام یک ستاره سر گردان

 

 

سهم من از زندگانی هیچ بود

دل به هرکس خوش نمودم پوچ بود

رنج غربت به تن خسته ام نشست

درد تنهایی عمرم را شکست

 

روزگارم بر خلاف آرزوهایم گذشت

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 21:45 توسط مندیر| |

عادت می کنم به داشتن چیزی

و سپس

به نداشتنش

 

به بودن کسی و سپس نبودنش،

 

من ققط عادت می کنم...اما

فراموش نه.

.............................................................................................

نوشته شده در شنبه نوزدهم آذر 1390ساعت 20:44 توسط مندیر| |

 گالری عکس های محرم | irannaz.com

چه نزديك است فاصله ها...

ظهر غدير تا ظهر عاشورا ؛

روز بالا رفتن دست علي .

تا با لا رفتن سر حسين


از زمین تا آسمان آه است می دانی چرا؟


یک قیامت گریه در راه است می دانی چرا؟


بر سر هر نیزه خورشیدی ست یک ماه تمام


بر سر هر نیزه یک ماه است می دانی چرا؟


اشهدان لا...شهادت اشهدان لا...شهید


محشر الله الله است می دانی چرا؟


یک بغل باران الله الصمد آورده ام


نوبهار قل هوالله است می دانی چرا؟


راه عقل از آن طرف راه جنون از این طرف


راه اگر راه است این راه است می دانی چرا؟


از رگ گردن بیا بگذر که او نزدیک توست


فرصت دیدار کوتاه است می دانی چرا؟


از کجا معلوم شاید ناگهانت برگزید


انتخاب عشق ناگاه است می دانی چرا؟


از محرم دم به دم هر چند ماتم می چکد


باز اما بهترین ماه است می دانی چرا؟


http://www.lahoof.ir/persian/images/stories//abalfazl.jpg



یادم ز وفای اشجع الناس آید


وز چشم ترم سوده ی الماس آید


آید به جهان اگر حسین دگری


هیهات برادری چو عباس آید.



فرارسیدن روزهای تاسوعا و عاشورای حسینی

روزهای پیروزی خون بر شمشیر بر همگان تسلیت باد.

نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت 20:53 توسط مندیر| |

بارالها

 

اجلم را تو به تاخیر

 

انذاز! چند روزیست

 

دلم تنگ محرم شده

 

است.

نوشته شده در پنجشنبه سوم آذر 1390ساعت 20:57 توسط مندیر| |

به گمانم یادت پنجره ی احساسم را می کوبد،

چرا که در دلم هوای دلتنگی به پاست.

 

می دانی ؟

تنها دلیل این همه دیوانگی هایم

این است که نمی خواهم

مدیون و گناهکار

روزی کشیده شوم

به دادگاه آرزوهام!

امشب شب رویای تو بود و تو نبودی

در دل همه آوای تو بود و تو نبودی

دل زیر لب آهسته تمنای تو میکرد

در حسرت دیدار تو بود و تو نبودی

هوس کرده ام خوب نباشم،شاید

حالم را بپرسی...

 

کاش همیشه در کودکی می ماندیم

تا به جای دلهایمان

سر زانوهایمان زخمی میشد

نوشته شده در چهارشنبه دوم آذر 1390ساعت 19:46 توسط مندیر| |

سلام 

چند وقت پیش ... عزیزم یه سوال ازم پرسید و دوست داشت

 

جواب سوالشو تو وبلاگم بنویسم منم به جای جواب سوالش

 

یه داستان می نویسم،امیدوارم جوابشو بگیره.

 

دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 22:9 توسط مندیر| |

 

ز لیلی من شنیدم یا علی گفت

 

به مجنون چون رسیدم یا علی گفت

 

نسیمی غنچه ای را باز می کرد

 

به گوش غنچه دیدم یا علی گفت

 

مگر خیبر ز جایش کنده می شد

 

یقین آنجا علی هم یا علی گفت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آنان که علی خدای خود پندارند

 

کفرش به جای عجب خدایی دارند

 

سلام به همه دوستان گلم . امیدوارم همگی خوب باشید.

داریم کم کم به عید غدیر،عید امامت ،عید ولایت و عید ما شیعیان

نزدیک میشیم.

تصمیم گرفتم یه آپ در این زمینه داشته باشم. ضمنا پیشاپیش

فرارسیدن این عید بزرگ رو به  تنها وارث به حق ایشان، همه ی

مردم عدالتخواه جهان و همه شیعیان و همه ی دوستای خوب و با مرامم

 به خصوص  ..... جان عزیزم تبریک میگم.

نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 21:32 توسط مندیر| |

دنیا کوچکتر از آن است


که گم شده ای را در آن یافته باشی


هیچ کس اینجا گم نمی شود 


آدم ها به همان خونسردی که آمده اند


چمدانشان را می بندند و ناپدید می شوند


یکی در مه


یکی در غبار


یکی در باران


یکی در باد


و بی رحم ترینشان در برف.


آنچه به جا می ماند، رد پایی است 


و خاطره ای که هر از گاه پس می زند، مثل نسیم سحر


پرده های اتاقت را.


در خلوت کوچه هایم 


باد می آید


اینجا من هستم،دلم تنگ نیست...


تنها منتظر بارانم تا قطره هایش بهانه ای باشد


بر نمناک بودن لحظه هایم


و اثباتی


بر بی گناهی چشمانم!

....................................................................................................


من از بچگی باید کارگردان


می شدم،زیرا هرکسی به


من می رسد بازیگر است...

نوشته شده در یکشنبه هشتم آبان 1390ساعت 20:26 توسط مندیر| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت


if ( intCount==-1) strResult="آرشیو نظرات"; if ( intCount==0) strResult="نظر بدهید"; if ( intCount==1) strResult="یک نظر"; if ( intCount>1) strResult=intCount + " نظر" ; strUrl="/comments/?blogid=" +strBlogId + "&postid=" + lngPostid + "&timezone=" + intTimeZone ; strResult ="" + strResult + " " ; document.write ( strResult ) ; } function OpenLD() { window.open('/links','blogfa_ld','status=yes,scrollbars=yes,toolbar=no,menubar=no,location=no ,width=500px,height=500px'); return true; }

بیا لبخند بزنیم بدون هیچ انتظاری از دنیا

فرق است بین دوست داشتن و داشتن دوست.دوست داشتن لحظه ایست ولی داشتن دوست استمرار لحظه های دوست داشتن

<-PostTitle->

<-PostContent->
برچسب‌ها: <-TagName->

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  <-PostDate->ساعت <-PostTime->  توسط <-PostAuthor-> 

 

جاوا اسكریپت